تبليغاتX
خسی در میقات...

خسی در میقات...

(?3Years of Continuous Blogging Somebody's Me (You... Do You Remember Me? Like I Remember You

دایره



 این روز ها فکرم تهیست.

تهی از هرآنچه که باید و نباید.

تهی از هست و نیست و تهی از خواهد بود!

آنقدَر این منِ خودم را باد کرده ام که اَنقریب ترکشهایش سوراخ سوراخم خواهند نمود.

بازگشتم به نوجوانی!

زمانی که اگر ۲۰ نفر در زندگانیم بودند، با هرکدام حرف دیگری گفته بودم.

اما چه کنم که اکنون دیگر شمارشان از دستم به سَمتی در رفته است!

دلم میخواست همانطور که زمان بجلو پیش میرود، به گذشته میتاختم و آن مجسّمه سنگی را سر جایش میگذاشتم و یکی یکیِ پله ها را بدرستی بالا میرفتم و به حال مِیل میکردم!

اما هم اکنون، اینجا، در کنار تو و هیچ و همه چیزم لَم داده ام و آه میکشم، آه... آه...

مگر که زمانه یا دست از گلویم بردارد یا به غایت فشار آورد که تا آهم را تمام نکرده تمام شوم.

اما هر دویمان خوب میدانیم که اینها جز غرولُندِ ذهنی اَبتر و فرطوط و ملول و رؤیایی دست ناپذیر چیزی نیست!

تو خود حجابِ خودی. دوستِ من، تو از میانه برخیز...



+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 1:40  توسط علی  | 

برای سسک



نمیدونم گلایه کنم، شاکی باشم، گریه کنم، به زمین و زمان فحش بدم یا ساکت بشینم و به روی خودم نیارم.

نمیدونم آرسنال بدون سسک چی میشه. ولی تجربه داشتم جدایی رو...

وقتی دیوید سیمن، کسی که من به خاطره اون آرسنالی شدم، از آرسنال رفت و فوتبالو گذاشت کنار، خیــــلی گریه کردم! با اینکه واسه سالها پیشه ولی هنوز اون روزنامه لعنتی رو یادمه!

امروز که بزرگتر شدم... خبر رفتن فابرگاس رو تو فیسبوک -روزنامه اینروزهام- دیدم...

جا خوردم. فک کردم ینی باید الان ازش بدم بیاد؟ باید گریه کنم؟ باید بیخیال نشون بدم؟

سریع سرچ کردم دیدم خبر حقیقت داره... فابرگاس رفته. واسه سیمن چیزی ننوشتم. چون بلاگی نداشتم.

فک میکردم سیمن بره دیگه آرسنال معنی نداره...

بعد دیدم جای سیمن، آرسنال زندگیم شده...

سسک بچه بود، اختلاف سنی منو داداشم یه ساله... حالا نمیدونم با رفتنش بازم میتونم فک کنم سسک برادرمه؟

این روزا با قدیم خیلی فرق کرده. پدرمم آرسنالی شدید شده. کلیچی که از آرسنال رفت کلی غصه خورد. فابرگاس که دیگه بماند...

خیـــــلی نگرانم. نگران آرسنال. این رفتن یه رفتن ساده نبود. ونگر گفت عاشقه فابرگاسه و هرجور شده سعی میکنه نگهش داره. ولی این رفتن اوضاع بده آرسنالو نشون میده. سسک موند و موند و موند... ناامید شد، قول گرفت که قهرمان بشیم و بمونه. نشدیم و موند و اول فصل اونم تو این شرایط که بازیها شروع شده، گذاشت رفت. کاش اینجوری نمیرفتی، کاش اصلا نمیرفتی...

شاید ماتا رو بخریم... اونم خوبه. شاید نصری بره جای سسک و ماتا بیاد جای نصری. ولی خوده سمیر هم ممکنه بره من سیتی...

اوضاع خیلی خرابه و دله ما هم ریش تر از اونه که بخواد تاب بدتر شدنهارو بیاره.

امیدوارم موفق باشی سسک. جامها رو ببری و به خواسته ات برسی. نه اینکه کاپیتانی آرسنال رو به نیمکت بارسا فروخته باشی...




+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 6:49  توسط علی  | 

خیلی ممنون... دست گلت درد نکنه...



 قبل از شروع از سیاوش قمیشی عزیز عذرخواهی میکنم ولی نمیشد نگم:

 

خیلی ممنون، اینقد آسون، منو از یاد بردی،

واسه احساس نداشتت، دلمو خون کردی،

 

تو که هیچ حسی به منو قصه نداشتی واسه چی،

منو از محبت بقیّه محروم کردی؟

 

همه عالم میدونستن که برم میمیری،

اما دیدن رفتمو عالمو حیرون کردی،

 

خیلی ممنون واسه هرچی نیاوردی به سرم،

خیلی ممنون ولی من سختمه از تو بگذرم،

 

من حواسم به تو بود اما دلم راضی نبود،

با همون دله ندادمَ منو ویرون کردی،

 

منکه با یک قدم از تو مثه فرهاد شدم،

مگه سخت بود که منو همیشه اذیت کردی؟

 

همه عالم میدونستن که برم میمیری،

اما دیدن رفتمو عالمو حیرون کردی،

 

خیلی ممنون واسه هرچی نیاوردی به سرم،

خیلی ممنون ولی من سختمه از تو بگذرم...

 

معذرت سیاوش.



+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 0:17  توسط علی  | 

داریوش/لب دریا



لحظاتی با "لب دریا" از داریوش اقبالی -یاور:
 

عصر ما عصر فریبه

عصر اسمهای غریبه

عصر پژمردن گلدون

چترهای سیاه تو بارون

شهر ما سرش شلوغه

وعدهاش همه دروغه

آسموناش پر دوده

قلب عاشقاش کبوده

کاش توی قحطی شقایق

بشینیم توی یه قایق

بزنیم دلو به دریا

منو تو تنهای تنها

خونه هامون پرنرده

پشت هر پنجره پرده

قفسها پر پرنده

لبهای بدون خنده

چشمها خونه ی سواله

مهربون شدن محاله

نه برای عشق میلی

نه کسی به فکر لیلی

کاش توی قحطی شقایق

بشینیم توی یه قایق

بزنیم دلو به دریا

منو تو تنهای تنها

اونقده میریم که ساحل

از منو تو بشه غافل

قایق رو با هم میرونیم

اونجا تا ابد میمونیم

جای که نه اسمونش

نه صدای مردومونش

نه غمش نه جنب وجوشش

نه گلای گل فروشش

مثل اینجا اهنی نیست

پس ببین یادت بمونه

کسی هم اینو ندونه

زنده بودیم اگه فردا

وعده ی ما لبه دریا
 
مرسی یاور



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 22:0  توسط علی  | 

این روزها 1



این روزها همه آنچه نمیخواهم و نباید، در حال وقوع است.

و باز هم کاسه سنگین: چه کنم!؟

که خدا نیز تماشاگری ساکت.



+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 23:31  توسط علی  | 

UEFA Champions League 10-11, 1/8Final, Second Leg, Camp Nou Stadium, Barcelona 3-1 Arsenal



ای لعنت به تو "بوساکا". لعنت به تو.

بیشرف خائن میدونست "آرسنال" ۱۱ نفره "بارسا" رو میبره.  یه گل عقب بودیما. بیشرف اخراج الکی! خیــــــلی زور زد یه "آرسنالی" رو اخراج کنه. اصلا "آبیدال" نباید اخراج میشد ها...... اصلا!!!! لعنت به تو "بوساکا".

بعدشم دید باز با اون اخراج این "آرسنال" از اون تیما نیست که بیخیال شه یه پنالتی گرفت!!! "پیمان یوسفی" که به قول "جاودانی" خیلی تلاش کرد که "باسلونا" گل بزنه سر پنالتی گفت "پدرو" پنالتی رو گرفت!!!

ای خدا! قهرمان بدهکــــــــــــــار!!!

نمیدونم چی بگم.

فقط این حرف "رضا جاودانی" که همه میدونیم لیورپولیه پروپا قرصه -و لیورپول و آرسنال هم دشمن!- جالب بود و تو اون حالت تحیرم منو از شک بیرون آورد. اینکه: من اگه جای اسپانیاییها بودم یه ملیت اسپانیایی هم به این آقای "بوساکا" میدادم، یه جوری بازی رو انداخت!!!

برای "بلاتر" متاسفم! و برای "ونگر" ناراحت. اولی که خیلی حرف بیخود میزنه و دومی که همیشه مظلوم واقع میشه ولی بازم میجنگه و دهن همه رو میدوزه...

مرسی "ونگر"، مرسی برو بچه های "آرسنال"، مرسی "آلمونیا" -که دقیقه ۱۶-۱۷ جای "ژسنی" مصدوم شده اومد!!!- و مرسی مجری صادق، "رضا جاودانی" که از اون همه طرفدار "بارسا" نترسید و حق رو گفت.

فصل قبل ۶-۳ در مجموع باختیم، این فصل ۴-۳. من زنده، شما ها هم همگی زنده، سال دیگه "آرسنال" و "بارسا" اگه باز خوردن به هم، تو مراحل حذفی، برنده جز "آرسنال" نخواهد بود. اینو به عنوان یه فوتبالی که بیست و چند ساله آرسنالیم گفتم. مطمئن باشن "گواردیولا" و مابقی بارسلوناییها،  که سال دیگه بازنده "بارسلونا" خواهد بود. این خط من -، این خط کل بارسلونا |.



+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 1:55  توسط علی  | 

نوشته هایش 3



:)) khilii bahal bud age random bud eyb nadare :d khodet pas chiiii



+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 1:50  توسط علی  | 

UEFA Champions League 10-11, 1/8Final, First Leg, Emirates Stadium, Arsenal 2-1 Barcelona



بهترین برد اروپایی آرسنال. -به عبارتی: بهترین برد اروپایی یک تیم انگلیسی-

 

 

آرسنال ۲ - ۱ بارسلونا

 



+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 19:4  توسط علی  | 

چه مبارک بود اگر باز هم...



شبی سرد و برفی.

خوشحال بودم که ماندگار خواهم شد.

و با او خواهم ماند.

زمین لغزنده بود. در را هم خودش باز کرد! مثل گیشه، که نشانم داد.

صدای خر خر نوار. بلوار را پیچیدیم. برف، باران شده بود.

آخرش پرسیدم: بازهم؟

: صحبت میکنیم...

آه. خوابم برده بود. خوابی خوش. خوابی عمیق. با صدایی بیدار شدم. جوابش را دادم.

نگرانم بود که چرا دیر برداشتم! ناراحت بود ازاینکه پیشم نبود و تنها بودم.

نیمه شب هوای جاده داشتم. ولی تا صبح منتظر ماندم و صبح کوله بارم را بستم و در ۲۲w به سمت خانه راندم.

 

کی آیی به برم

ای شمع سحرم

تا از جان گذرم

بر بزمم نفسی

بنشین تاج سرم

تا از جان گذرم



+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 18:54  توسط علی  | 

همچنان در راه است...



صدای پایش را میشنوم. خرت وخرت خردشدن زیر پایش را میشنوم. صدای له شدن.

از لابلای هر درز میپایم. هم دیر کرده است، هم هنوز آماده دیدارش نیستم.

انقریب میرسد. میرسد و میبرد این دهکده غمگین را. و مرا هم.

چه میکندش، نمیدانم! و مهم هم نیست.

من دگر نتوانم، تو بگو همسایه، که چرا حافظه هامان خبر از خوش خبران نگرفتند، اینهمه سال!

تو بگو که چه شد آخرمان اینجا شد؟

هــــــــاه...!

کاش میشد آخرش را دگر باره نوشت، طور دگر.

او هم در تب و تاب است حتما. و چه بزمی بشود لحظه دیدار و هم آغوشی اولین و آخرینمان.

که هنوز بیدارم.



+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 16:52  توسط علی  | 

بوضوح حقیقت2 ...



باز هم...

 

         دیشب تو کجا بودی؟!

 

                            من خواب تورا دیدم!

 

ولی خیلی عجیب بود... میسد یو...



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 22:52  توسط علی