همچنان در راه است...



صدای پایش را میشنوم. خرت وخرت خردشدن زیر پایش را میشنوم. صدای له شدن.

از لابلای هر درز میپایم. هم دیر کرده است، هم هنوز آماده دیدارش نیستم.

انقریب میرسد. میرسد و میبرد این دهکده غمگین را. و مرا هم.

چه میکندش، نمیدانم! و مهم هم نیست.

من دگر نتوانم، تو بگو همسایه، که چرا حافظه هامان خبر از خوش خبران نگرفتند، اینهمه سال!

تو بگو که چه شد آخرمان اینجا شد؟

هــــــــاه...!

کاش میشد آخرش را دگر باره نوشت، طور دگر.

او هم در تب و تاب است حتما. و چه بزمی بشود لحظه دیدار و هم آغوشی اولین و آخرینمان.

که هنوز بیدارم.



بوضوح حقیقت2 ...



باز هم...

 

         دیشب تو کجا بودی؟!

 

                            من خواب تورا دیدم!

 

ولی خیلی عجیب بود... میسد یو...