Jon Bon Jovi\Have a Nice Day\I Am



This Is It!: We all wait for life to happen, Let's change the bad damned habits

 

How you spend your minutes are what matters
All tomorrows come from yesterdays
When you're feeling broken, bruised and sometimes shattered
Blow out the candles on the cake
Like everything's a big mistake

It seems you always wait for life to happen
And your last buck can't buy a lucky break
If all we've got is us then life's worth living
And if you're in, you know I'm in
I'm ready and I'm willing

I am
When you think that no one needs you, sees you or believes you
No one's there to understand
I am
I'll be there to be that someone
When you think that no one is there to hold your hand
I am

We're just who we are, there's no pretending
It takes a while to learn to live in your own skin
Say a prayer that we might find our happy ending
And if you're in you know I'm in
I'm ready and I'm willing

Chorus: I am
When you think that no one needs you, sees you or believes you
No one's there to understand
I am
I'll be there to be that someone
When you think that no one is there to hold your hand
I am

I ain't got no halo hanging over my head
I ain't gonna judge you, I'm just here to love you
I am, I am

Chorus: I am
When you think that no one needs you, sees you or believes you
No one's there to understand
I am
I'll be there to be that someone
When you think that no one is there to hold your hand
I am
When you think that no one needs you, sees you or believes you
No one's there to understand
I am
I'll be there to be that someone
When you think that no one is there to hold your hand
I am
I am
I am

 

"Thanks "Bon Jo


اینجا، جاییست که همینک ایستاده ام.



 

زمین، یکم بیا نزدیکتر. میخوام گازت بگیرم!

زمان بیا تو مشتم، میخوام لهت کنم.

 

لپ تاپم، مرکز دنیا و من آخرین جنبنده محیطش هستم.

به موبایلم نگاه میکنم. باز از یه سری آدمایی که نمیدونم چرا؟ تو زندگیمن میس دارم، مسج دارم.

نگاه میندازم به میس کالام، همونان. میرم مسجارو میخونم، شاید یه معجزه ای شد!

هنوز در سفرم. سفری که از کودکی شروع کردم. سفری که با مرگم تمام میشه. و چه آروم خواهم بود لحظه ای که این سفر به نهایتش برسه.

اینها حکایت روزهایی هستن که پای ناچیزان ریختم و ریختم.

سست عنصرهایی که فقط بودنم کفایتشان میکرد. شاید به مومیایی من هم بسنده میکردند. چون هرگز قرار به دیدن اون مومیایی نبود.

زوزه ی فن، چراغهای روشن، کتابخانه ای که کتبش خوانده نشدند، کارهایی که نا تمام شدند و حرف هایی که بزبان نیامده فرو خورده شدند.

اینها حکایت من، این من بی من هستند.

کرک و پرم رو یاد ندارم، که کجا ریخت. مدتها این سو و آن سو گشتم. باد برده بودشان.

از خواب پریدنهای وقت و بی وقت شبانه، ویز ویز پشه هایی که خونم را نیمه کاره خورده اند و بدنبال حقشان آمده اند، تیک تاک ساعتی که سوهان روحم ساختمش، اشباح آرزوهایی که باید در مشتم میبودند و اکنون در خاطرم هم نیستند، ترس سوز سرما و غم تنهاتر شدن، همه مرا به پایان میخوانند.

به دریچه ای به فردا...



عقد رسول یعنی نقطه عطف زندگی من؟



هِهــــــــــــــــــــــــــــــــــــی... نمیدونی چه خبره دل! نمیتونم حرفامو یه نفره بگم، حق داری بری، برو، من که جای تو نیستم، داری فک میکنی که دیگه من مالِ تو نیستم، کــــــــاش میشد چشمارو بست باز کرد و به راحتی به روزای قبل بازگشت، ماها کنار هم بدون هیچ درد و رنجی، غصه ای نبود و نه جر و بحثی، چیه؟ میخوای بهم بگی باورش سخته؟ کیه؟ اونکه کنار تو تا تهش هستش؟... (مرسی A-del)

 

ازدواجت مبارک رسول عزیزم. میدونم اینطرفا نمیای. این روزا همش فکرم اینه که چقد من و تو فرق داشتیم. حتی تو دوستیمون. حتی تو دیدن دوستیمون. ولی هر دوتامون همو دوست داشتیم. شاید برای تو یه عادت و برای من یه مرهم. حالا که فرمون دنیا اینطوری پیچیده و منم مث همیشه سر پیچ حیرون موندم. نمیدونم چرا بعضی وقتا -این روزا- عجیب از دستت عصبی میشم و آخرشم به خودم فحش میدم! تو که رفتی، فک میکنم به اندازه کافی برات دوست خوبی نبودم که هم دیر گفتی، هم زود رفتی. حتما به حرفات گوش نمیدادم، یا دوستی مجردیمون واست یکنواخت شده بود، یا شایدم میخواستی بکنی و بری، شاید هم فقط اشتباه کردی. به همین سادگی.

 

حالا حالا ها نمیخوام بشینم کنار یه بنده خدایی و اون ۱۷-۱۸ تا امضا رو بزنم. نمیخواستم چیز میزای سفره عقدتون رو سر من بریزه! چون واقعا دلم نمیخواد اول خودم، بعدم یه طفل معصوم دیگه ای رو عذاب بدم.

 

فک کنم بهم میاین. این یعنی فک میکنم که بتونی خوشبخت شی و خوشبختش کنی.

 

پسر چقد دیوانه بازی درمیاوردیم ما.... وای! شاید یادآوری خاطرات یکم بهترم کنه؟ ...  هِه نه! نکرد!!

 

شاید بکشم کنار. شاید به حرف چند سال پیش آرمین عمل کنم: دیوانه شو!

 

وای، تکون میخوردم رسولو صدا میزدم. حالا که دیگه نمیشه، چیکار کنم خــــــــــــــــداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟



4 بازی در 8 خط!



 

یک برد عالی ۶-۰ خانگی مقابل براگا با یک تساوی خارج از خانه در "استیدیوم آو لایتس" برابر ساندرلند کم فروغ شد. ولی برد بسیار شیرین در "وایت هارت لین" برابر تاتنهام، اونهم با نتیجه ۴-۱ همه طرفداران آرسنال رو کاملا به این فصل امیدوار کرد. تا امروز که یک باخت بسیار عجیب خانگی، مقابل وست بروم ویچ آرنا آنهم با نتیجه ۳-۲ که تا دقیقه ۷۶ بازی، ۳-۰ به نفع میهمان بود، آب سردی بر تفکرات جامهای رنگارنگ و فصلی با دفاع مستحکم و دروازه بانی قابل اعتماد ریخت. با شکست امروز چلسی همچنان اختلافمان با صدر جدول ۴ امتیاز است و باید در انتظار بازی فردای منچستر ماند.-و چه چیز بهتر از باخت منچستر؟-

 

با نتیجه های امروز، بازی هفته بعد در برابر چلسی در "استنفورد بریج" بسیار پر اهمیت تر از قبل شده برای هر دو تیم لندنی.-و چه چیز بهتر از برد چلسی در "استنفورد بریج"؟-