دیدم و ندید. پریدم و نپرید. از من رد شد، خودم دیدم.

 

امروز اون نگاه آشنا رو دیدم. نه. بهتره اشتباه نکنم. نگاهشو ندیدم. فقط دیدمش. همین و بس.

 

۲ بار. ۲ لحظه. طی ۱۰ ثانیه.

.

.

.

برادران نیروی انتظامی با صف آرایی زیبایی که به نمایش عموم گذاشتند موجبات شادی همگان رو فراهم کردند. به صورتی که هر وقت فوج فوج با اتومبیل های زیبایشان میامدند صدای خنده مردم به آسمانها میرسید.

 

-جالب نیست که تو یه فضای کوچیک ۱۳-۱۴ تا از ماشینهای خوشگل مشکی پلیس رو باهم دید که با صلابتی هرچه تمام تر در خیابانی کوچک و ساکت به پدال ماشینهاشون فشار میارند- (؟)

 

در نهایت مردم هم بودند. نمیدونم چرا هرچی کتک میخوردن بازم نمیرفتن. گمونم حرف حساب رو متوجه نمیشدند! یا شاید.. نمیدونم حالا هرچی که بود، میترکوندن و کتک میخوردن ولی خونه هاشون نمیرفتند!

.

.

.

آشنا منو ندید.

 

آشنا با نگاهم نرقصید.

 

آشنا دور آتیش با من فریاد نکشید.

 

شاید چون همه آتیشها توسط دستور یا خود برادران نیروی انتظامی خاموش میشدند. -مبادا که به آلودگی هوا افزوده شود-

.

.

.

سال گذشته برادران پلیس با بیرحمی هرچه تمامتر توسط عده ای ضارب و چهارشنبه سوری نما مورد اصابت سنگها و سطلها قرار گرفتند. به نظر عده ای برادران نیروی انتظامی از سال قبل تنها یک مقدار ناچیز آزرده خاطر شدند و امسال در چندین عملیات ضربتی عالی توده -اندک- مردم ناسپاس رو متلاشی کردند تا به این دشمنان از خدا بیخبر جوابی در خور شان و شخصیت دولت نهم داده باشند.

 

امید است با الطاف رییس جمهور منتخب جناب آقای دکتر احمدی نژاد به همراه تمامی دست اندر کاران دولت بر حق کنونی ، دیگر شاهد چنین صحنه های زننده ای از مشتی اندک از مردمان ناسپاس در ایران عزیز نباشیم و تمامی مشکلات با تاکتیک های نظامی مشابه حل و فصل شوند.

.

.

.

صرفه جویی در مصرف سوخت یک وظیفه ملی است.

.

.

.

از من رد شد و رفت. خودم دیدم.

 

ولی دوست دارم هر روز نگاهمان در نگاه هم گره بخورد. هر ثانیه و هر لحظه از زندگیم.

 

شاید فردا !

 

شاید فردا !

 

در رنگها ژرفتر بیاندیشیم.