این دایره بسته است همسایه! ( زادروز )

 

شناسنامه ات را اگر از آخر بخوانی میبینی که چوب خط اش سر رسیده !

این شب از دی ماه ، سال هاست که نمیرود! مثل همان شب از دی ماه ؛

آن شب از دی ماه سال های سال دیگر هم نمیرود ! مثل بی قراری ،  گاه از تنهایی من ؛

می ترسم از این سر نوشت ، نه که بد باشد ها!آخر هر اتفاقی را گاه رویایی!

رویایی که قبل و بعدش پر است از اتفاق های سریع  که در این دنیا هیچ چیز  را سریع تر از اتفاق ندیدم !

 اتفاق افتادن یک سیب ، اتفاق فرار  پروانه و اتفاق گاز زدن همان سیب؛

می بینی همسایه ! تاریخ تکرار می شود ؛


می دانی همسایه  ؟ باور کن که دوری ها آنقدر نگرانم نمی کنند که خیال های دور ؛

من که از خط های موازی دور شدم ولی جاده ای را می شناسم که هنوز سفر به آن نرسیده .. از همانجا برو و مطمئن باش که درختانش نگران داشتن شاخه خالی برای پرنده بی قرار تو نیستند !!

حالا امشب هر چندمین روز دنیا که باشد ، باشد

ولی ماه به آسمان می آید

که نه در آن باران می بارد

نه برف ؛

تولد مبارک.

 

مرسی کیارش در همکلاسی.