چه مبارک بود اگر باز هم...
شبی سرد و برفی.
خوشحال بودم که ماندگار خواهم شد.
و با او خواهم ماند.
زمین لغزنده بود. در را هم خودش باز کرد! مثل گیشه، که نشانم داد.
صدای خر خر نوار. بلوار را پیچیدیم. برف، باران شده بود.
آخرش پرسیدم: بازهم؟
: صحبت میکنیم...
آه. خوابم برده بود. خوابی خوش. خوابی عمیق. با صدایی بیدار شدم. جوابش را دادم.
نگرانم بود که چرا دیر برداشتم! ناراحت بود ازاینکه پیشم نبود و تنها بودم.
نیمه شب هوای جاده داشتم. ولی تا صبح منتظر ماندم و صبح کوله بارم را بستم و در ۲۲w به سمت خانه راندم.
کی آیی به برم
ای شمع سحرم
تا از جان گذرم
بر بزمم نفسی
بنشین تاج سرم
تا از جان گذرم
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 18:54 توسط علی
|
A.N.N: خبرگزاری اختصاصی اينجانب كه مخفف ASIR NEWS NETWORK ميباشد.