شبی سرد و برفی.

خوشحال بودم که ماندگار خواهم شد.

و با او خواهم ماند.

زمین لغزنده بود. در را هم خودش باز کرد! مثل گیشه، که نشانم داد.

صدای خر خر نوار. بلوار را پیچیدیم. برف، باران شده بود.

آخرش پرسیدم: بازهم؟

: صحبت میکنیم...

آه. خوابم برده بود. خوابی خوش. خوابی عمیق. با صدایی بیدار شدم. جوابش را دادم.

نگرانم بود که چرا دیر برداشتم! ناراحت بود ازاینکه پیشم نبود و تنها بودم.

نیمه شب هوای جاده داشتم. ولی تا صبح منتظر ماندم و صبح کوله بارم را بستم و در ۲۲w به سمت خانه راندم.

 

کی آیی به برم

ای شمع سحرم

تا از جان گذرم

بر بزمم نفسی

بنشین تاج سرم

تا از جان گذرم